طاهانفس مامانطاهانفس مامان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

قند عسلم

ماه رمضان امسال

امسال ماه رمضون جمعه اول افطار خونه مادر جون بودیم بعد خونه دایی رضا بعد دایی عباس بعد دایی اصغر بعد دایی اکبر بعدم خاله منصوره  دیشب هم مامانی شون و عمه با سجادشون خونه مون بودن امشب هم قراره بریم خونه خاله زهرا 5 شنبه هم قراره مادر جون و آقا جون بیان خونمون ما هم قرار بود همه رو دعوت کنیم که نشد همه میگن طاها چه شیطون شده شر مظلومه بی سرو صدا کاراشو میکنه خلاصه هر جا میریم همش باید دنبالت باشم و مواظبت تا یه وقت خرابکاری نکنی آبه هم که میبینی نمیتونی خودتو کنترل کنی میری سمتش میگی آبیدو   خب از کارای نفس مامانی یکم بگم اول از همه که هر جا میریم چه من چه بابایی زود دنبالمون میای و گریه میکنی میخوای بیای صدا میزنی بابای...
31 تير 1393

چی بگم از این روزای پسملی؟

پسرم امروز 31 تیر 93 هست که یک سالو تازه رفتی تو 5 ماه خیلی شیطون شدی هر چی بگم کم گفتم از شیطنتات اینقدر شیرین و خواستنی هستی که بعضی وقتا بابایی میگه بیا به جای غذا  طاها رو بخوریم خوشمزس حدود تقریبا 2 هفته اس شیر نخوردی دیگه اوایل شبا خیلی بی تابی میکردی هر یک ساعت برای شیر خوردن بیدار میشدی گریه میکردی میگفتی می می یا بعضی وقتا میومدی بغلم میگفتی میمی ولی من دیگه سر گرمت میکردم فراموش میکردی بهت نام نام میدادم میخوردی تا کم کم به جوجو(شیشه شیرت )عادت کردی حالا دیگه وقتی میخوای بخوابی تو خواب و وقتی بیدار میشی جو جو میخوری الهی قربونت بشم من وقتی هم که جو جو یا همون دودو میخوری باید پتو تو هم بغل کنی کلا خیلی پتو تو دوست دار...
31 تير 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قند عسلم می باشد