ماه رمضان امسال
امسال ماه رمضون جمعه اول افطار خونه مادر جون بودیم بعد خونه دایی رضا بعد دایی عباس بعد دایی اصغر بعد دایی اکبر بعدم خاله منصوره دیشب هم مامانی شون و عمه با سجادشون خونه مون بودن امشب هم قراره بریم خونه خاله زهرا 5 شنبه هم قراره مادر جون و آقا جون بیان خونمون ما هم قرار بود همه رو دعوت کنیم که نشد همه میگن طاها چه شیطون شده شر مظلومه بی سرو صدا کاراشو میکنه خلاصه هر جا میریم همش باید دنبالت باشم و مواظبت تا یه وقت خرابکاری نکنی آبه هم که میبینی نمیتونی خودتو کنترل کنی میری سمتش میگی آبیدو خب از کارای نفس مامانی یکم بگم اول از همه که هر جا میریم چه من چه بابایی زود دنبالمون میای و گریه میکنی میخوای بیای صدا میزنی بابای...
نویسنده :
مامانی
1:33


